تبلیغات
زندگینامه شخصیت های بزرگ

زند گینامه حافظ شیرازی

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 05:05 ب.ظ  •   

خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی در اوایل قرن هشتم (حدود سال 727 هجری قمری) در شیراز به دنیا آمد. پدرش بهاءالدین نام داشت، بازرگان بود و اهل اصفهان و مادرش اهل کازرون بود. حافظ پس از مرگ پدرش با مادرش زندگی می کرد و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی مشغول بود. در همین دوره به کسب علم و دانش پرداخت و در دهه بیست زندگی اش به یکی از مشاهیر علم و ادب مبدل گشت. در سن بیست و یک سالگی، به هنگام تحویل نان در محله اعیان شبراز با دختری زیبارو به نام «شاخ نبات» آشنا شد. تعدادی از شعرهایش نیز خطاب به اوست. برای آن که به وصال محبوب خود برسد، چهل شبانه روز بر مزار باباکوهی شب زنده داری کرد تا به خواسته­اش دست یابد.
حافظ استعداد خارق العاده ای در تلفیق مضامین و آوردن صنایع گوناگون بیانی در غزل داشت که بین شاعران زمان خویش سرآمد بود.
دیوان کلیات حافظ شامل غزلیات، چند قصیده، رباعی و دو مثنوی کوتاه به نامهای «آهوی وحشی» و «ساقی نامه» است.
نکته مهم درباره دیوان حافظ فال گرفتن از آن است که از دیرباز متداول بوده است و چون در هر غزل از دیوان حافظ می توان بیتی را مناسب با حالِ فال گیرنده یافت، به او لقب «لسان الغیب» داده اند.
حافظ در اشعارش از ایهام، استعاره، تشبیه و سایر صناعات ادبی استفاده کرده است.
در اشعار حافظ عرفان کاملاً مشهود و نمایان است.
حافظ در سال 791 یا 792 هجری قمری (در منابع به طور دقیق ذکر نشده) دار فانی را وداع گفت



آخرین ویرایش: یکشنبه 20 آذر 1390 03:43 ب.ظ

زندگینامه سعدی شیرازی

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 05:02 ب.ظ  •   

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی در سالهای آغازین قرن هفتم هجری در خانواده ای که بزرگان آن همه از علمای دین بودند پا به عرصه حیات نهاد.
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود که در شیراز بدان مشغول بود راهی بغداد شد و در نظامیه محضر استادانی همچون شیخ شهاب‌الدین ابوحفص عمر سهروردی و شیخ ابوالفرج جوزی را که گویا در آن زمان از مدرسان نظامیه بغداد بودند درک کرد و آن گاه که احساس کرد به سلاح دانش و معرفت مسلح گردیده بار سفر بست و به سیاحت بلاد عالم پرداخت. از عربستان و شام و مصر و مراکش گذر کرد. حتی معروفست که در یکی از همین سفرها روی به هندوستان آورده به دهلی رفت و می گویند با امیر خسرو دهلوی شاعر پارسی گوی آن دیار نیز دیدار نمود.

بازگشت به شیراز
سعدی پس از این سیاحت و تجربه اندوختن‌ها که برای ذهن خلاق او ضروری هم نمی‌نمود در حدود سال 
۶۵۴ به موطن اصلی خویش باز آمد و در دستگاه اتابکان قرب و منزلتی یافت. بعضی از ارباب تذکره بر این عقیده‌اند که شیخ تخلص سعدی را از نام اتابک سعدبن زنگی گرفته است.
در زمان حکومت اتابکان سلغری بر فارس که از نظر سیاسی آرامشی در آن حکمفرما بود شیخ کوله‌بار تجارب خویش را گشود و به خلق مثنوی اخلاقی و اجتماعی خویش یعنی بوستان پرداخت که برخی محققان آن را شاهکار سعدی دانسته اند و یک سال بعد از ختم بوستان، به سال 
۶۵۶ گلستان را آفریده و به عالم ادب اهدا نمود.
سعدی علاوه بر اینها قصاید و غزلیات و قطعات و ترجیع‌بند و رباعیات و رسالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وفات وی بین سالهای 
۶۹۰ و ۶۹۴ در شیراز اتفاق افتاد و آرامگاه جدید او در اردیبهشت ماه ۱۳۳۱ شمسی بر پا شده است. راز شورانگیزی سخن سعدی که با گذشتن بیش از هفتصدسال هنوز هم پایدار مانده است و کلام اثربخش وی نمودار کمال شیوایی و رسائی در زبان فارسی شمره می شود در چیست؟ پژوهندگان سخن‌سنج قبول خاطر و لطف شگرف سعدی که بخشش ایزدی است. این مایه فضیلت ذاتی در محیط خانوادگی سعدی که مجمع عالمان دین بود، نیک پرورش یافت و به کمال رسید. بی‌گمان آب و هوای فرح بخش شیراز و صحراهای سبز و خرم و دشت‌های پرگل و لاله و مرغان خوش نوا در الهام گرفتن وی از جمال طبیعت تأثیر فراوان داشته و در غزلهای او جلوه خاصی یافته است.
در گزینش لفظ برای بیان معنی کمال ذوق و حسن سلیقه و دقت را به کار برده و ساده‌ترین و رساترین واژه‌ها را در نسج کلام آورده است. بدانگونه که ناقد سخن سنج می پسندد و زبان به ستایش سعدی می‌گشاید و این گفته استاد سخن را استوار می‌دارد که فرموده است:
قیامت می‌کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن
مسلم نیست طوطی را در ایامت شکر خائی
سعدی از تقلید و تکرار معانی مضامین پیشنیان روی برتافته و با نیروی ابتکار و ابداع به آوردن مضمونهای نو در قالب الفاظ فصیح پرداخته و غزلهایی ساخته است که جاودانه می‌ماند و بهین ارمغان جهان ادب به شمار می‌آید.
سعدی در همه عمر عاشقی شوریده و سوخته جان بود که بی‌دلان جهان هم‌زبانی و همدلی نشان داده است و زبان گویای مشتاقان و شیفتگان محبت است و با نوشدار و سخن دلپذیر خود بر خستگی خاطر آنان مرهم نهاده و احوال گونه گونه عشاق را با خامه توانا و سحرانگیز بر دفترایام جاودانه نقش بسته است.
سعدی عشق و عرفان را در قالب غزل به هم می‌آمیزد و با کیمیای ذوق لطیف ترکیبی پدید می‌آورد که مقبول خاص و عام می‌افتد و این قبول خاطر موجب جهانگیر شدن شهرت سعدی در زمان حیات وی می‌شود که بی‌گمان این بلند آوازگی همچنان پاینده می‌ماند.

شیخ مشرف الدین ابن مصلح بن عبدالله شیرازی مشهور به شیخ سعدی از برجسته ترین شاعران و نویسندگان تاریخ ادب ایران است. وی در شیراز در خاندان عالمان دین به دنیا آمد و در جوانی پس از فرا گرفتن علوم ادبی و دینی برای تحصیل به مدرسه نظامیه بغداد رفت. در سال های اقامت در بغداد علاوه بر تحصیل علوم زمان خود با مشایخ بزرگ صوفیه آشنا شد و از محضرشان بهره های بسیار برد. اما با همه ارادتی که به ایشان داشت، تابع و فرمان بردار هیچ یک نگردید و استقلال فکر و اندیشه خویش را تا پایان عمر حفظ کرد، گو اینکه که خود به یکی دو تن از مشایخ بزرگ روزگار خویش ارادت می ورزید.
سعدی در سفرهای طولانی به حجاز، شام و لبنان رفت و بعدها در آثار خود به تج

ربه های حاصل از این سفرهای دور و دراز اشاره کرد. در همین نوشته ها از شهرها و ممالک دور دست شرق مانند کاشغروهند نیز یاد کرده است اما یقین نیست که خود به همه این سرزمین ها رفته باشد. این سفر طولانی که در آغاز جوانی از شیراز به بغداد آغاز شد پس از حدود سی و پنج سال با بازگشت به ایران پایان یافت.
مقارن همان سال هلاکو خان مغول سراسر خاک ایران را درنوردید و در بغداد با کشتن خلیفه و شماری ا ز وابستگان و نزدیکان او دستگاه خلافت عباسی را برانداخت. اما در اوان حمله مغول، شیراز از کشتار و ویرانی در امان ماند زیرا اتابکان فارس از در اطاعت درآمده بودند. سعدی در 
۶۵۵ه/۱۲۵۷ م به شیراز بازگشت و در شمار نزدیکان سعدبن ابوبکر زنگی درآمد، اما نه به عنوان شاعر درباری بلکه پیری محترم و دانشمند و جهان دیده و قطب صوفیان که با وعظ و ارشاد مردم و سرودن اشعار و تالیف کتاب ها و رسالات روزگار می گذراند.
سعدی در زمان زندگی خود شهرت بسیار یافت. شاعران از دوردست های هند تا ترکیه امروز از او تقلید می کردند. پس از او نیز آثارش سرمشق شاعران و نویسندگان بوده است. اما هرگز هیچ نوشته دیگری از این نوع نتوانسته در زیبائی، روانی و تسلط بر روح زبان به اوج هنری استاد سخن سعدی نزدیک شود. همه گویند ولی گفتن سعدی دگر است.
سعدی با ذهنی حساس و نکته یاب به آمیختن تجربه های تلخ و شیرین و بازنمودن زوایای روح و دل آدمی هنرمندی توانا بود. آثارش ترکیبی از نظم و نثر است و غزلیات بزرگ ترین بخش سروده های اوست، اشعاری که در آن ظریف ترین عواطف عاشقانه و لحظه های شوق و هجران همراه با وصف زیبایی های طبیعت بازگو شده است. سعدی در قصاید خود به تحسین مردان بزرگ و دانشمند و رجال نیک سیرت روزگار خود پرداخته است. مظفرالدین ابوبکر پسر سعدبن زنگی و شمس الدین صاحب دیوان جوینی و برادر او عطا ملک جوینی، بیش از دیگران مورد توجه سعدی بوده اند. مرثیه های بسیار در اندوه مرگ بزرگان نیز از دیگر اشعار سعدی است که در نوع خود ممتاز است.
اما برترین مجموعه شعر او بوستان است که شاعر در آن ضمن حکایت های شیرین کوتاه به تجزیه و تحلیل عمیق روابط انسانی پرداخته. در آثار

منثور وی گلستان چنین مقامی را دارد. این کتاب کوچک که با نثری بسیار روان و آمیخته با شعر نوشته شده همچون بوستان مجموعه ای است از داستان ها که هریک به نوعی چشم خواننده را بر زشتی ها و زیبائی های زندگی اجتماعی می گشاید. بخش دیگر آثار شعر و نثر سعدی مجموعه هایی است از هزل و شوخی و انتقاد. مجموعه آثار شیخ سعدی را به مناسبت تنوع مطالب آن ” نمکدان شعر” گفته اند. از حکایت های گلستان سعدی است:
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد و گفت: ” شنیدم که فلان دشمن تو را خدای عزوجل برداشت.” گفت: ” هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟”
اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست که زندگانی ما نیز جاودانی نیست”
هرگزاز دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دل تنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
مرغ بریان به چشم مردم سیر کمتر از برگ تره برخوان است
وان که را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است



آخرین ویرایش: - -

زندگینامه بیدل

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:48 ب.ظ  •   

در سال 1054 هـ.ق در ساحل جنوبی رودخانه «گنگ» در شهر عظیم آباد پتنه «میرزا عبدالخالق» صوفی سالخورده قادری صاحب فرزند پسری شد، میرزا به عشق مراد معنوی سلسله طریقت خود یعنی «عبدالقادر گیلانی» نام فرزندش را «عبدالقادر» گذاشت. دوست و هم مسلك «میرزا عبدالخالق»، «میرزا ابوالقاسم ترمذی» كه صاحب همتی والا در علوم ریاضی و نجوم بود برای طفل نورسیده آینده درخشانی را پیشگویی كرد و به میمنت این میلاد خجسته دو ماده تاریخ «فیض قدس» و «انتخاب» را كه به حروف ابجد معادل تاریخ ولادت كودك می‏شد، ساخت. 

نسبت میرزا به قبیله «ارلاس» می‏رسید، قبیله‏ای از مغول با مردانی جنگاور. این كه كی، چرا و چگونه نیاكانش به سرزمین هند مهاجرت كرده بودند، نامعلوم و در پرده‏ای از ابهام است. «عبدالقادر» هنگامی كه هنوز بیش از چهار سال و نیم نداشت پدرش را از دست داد و در سایه سرپرستی و تربیت عمویش «میرزا قلندر» قرار گرفت، به مكتب رفت و در زمانی كوتاه قرائت قرآن كریم را ختم كرد، بعد از مدتی كوتاه مادرش نیز درگذشت و او در سرای مصیبت تنها ماند. «عبدالقادر» پس از مدتی به توصیه «میرزا قلندر» ـ كه خود از صوفیان باصفا بود ـ مكتب و مدرسه را رها كرد و مستقیماً تحت آموزش معنوی وی قرار گرفت، میرزا قلندر معتقد بود كه اگر علم و دانش وسیله كشف حجاب برای رسیدن به حق نباشد خود تبدیل به بزرگترین حجابها در راه حق می‏گردد و جز ضلالت و گمراهی نتیجه‏ای نخواهد داشت. «عبدالقادر» در كنار وی با مبانی تصوف آشنایی لازم را پیدا كرد و همچنین در این راه از امداد و دستگیری «مولینا كمال» دوست و مراد معنوی پدر بهره‏ها برد.

از همان روزها عبدالقادر به شوق حق، ترانه عشق می‏سرود و چون بر حفظ و اخفای راز عشقش به حق مصر بود «رمزی» تخلص می‏كرد تا این كه بنابر قول یكی از شاگردانش هنگام مطالعه گلستان سعدی از مصراع «بیدل از بی‏نشان چه گوید باز» به وجد آمد و تخلص خود را از «رمزی» به «بیدل» تغییر داد. بیدل در محضر شاهان اقلیم فقر: «شاه ملوك» «شاه یكه آزاد» و «شاه فاضل» روح عطشانش را از حقایق وجود سیراب می‏كرد و از مطالعه و تتبع در منابع عرفان اسلامی و شعر غنی فارسی توشه‏ها برمی‏گرفت. وی در كتاب «چهار عنصر» از كرامات شگفت انگیزی كه خود از بزرگان فقر و عزلت مشاهده كرده بود سخن می‏گوید. «بیدل» هنگامی كه سیزده سال بیشتر نداشت به مدت سه ماه با سپاه «شجاع» یكی از فرزندان شاه جهان در ترهت (سرزمینی در شمال پتنه) به سر برد و از نزدیك شاهد درگیری‏های خونین فرزندان شاه جهان بود، پس از آن كه نزاعهای خونین داخلی فروكش كرد و اورنگ زیب فرزند دیگر «شاه جهان» صاحب قدرت اول سیاسی در هند شد، بیدل همراه با مامای خوش ذوق و مطلعش «میرزا ظریف» در سال 1017 به شهر «كتك» مركز اوریسه رفت. دیدار شگفت «شاه قاسم هواللهی» و بیدل در این سال از مهمترین وقایع زندگی‏اش به شمار می‏رود. بیدل سه سال در اوریسه از فیوضات معنوی شاه قاسم بهره برد. 

بیدل چهره‏ای خوشآیند و جثه‏ای نیرومند داشت، فن كشتی را نیك می‏دانست و ورزشهای طاقت فرسا از معمولی‏ترین فعالیتهای جسمی او بود. در سال 1075 هـ.ق به دهلی رفت، هنگام اقامت در دهلی دایم الصوم بود و آن چنان كه خود در چهار عنصر نقل كرده است. به سبب تزكیه درون و تحمل انواع ریاضت‏ها و مواظبت بر عبادات درهای اشراق بر جان و دلش گشوده شده بود و مشاهدات روحانی به وی دست می‏داد، در سال 1076 با «شاه كابلی» كه از مجذوبین حق بود آشنا شد، دیدار با شاه كابلی تأثیری عمیق بر او گذاشت. و در همین سال در فراق اولین مربی معنوی‏اش میرزا قلندر به ماتم نشست، وی در سال 1078 هـ.ق سرایش مثنوی «محیط اعظم» را به پایان رساند، این مثنوی دریای عظیمی است لبریز از تأملات و حقایق عرفانی. 

دو سال بعد مثنوی «طلسم حیرت» را سرود و به نواب عاقل خان راضی كه از حامیان او بود هدیه كرد. تلاش معاش او را به خدمت در سپاه شهزاده «اعظم شاه» پسر اورنگ زیب بازگرداند. اما پس از مدت كوتاهی، چون او از تقاضای مدیحه كردند، از خدمت سپاهی استعفا كرد. بیدل در سال 1096 هـ.ق به دهلی رفت و با حمایت و كمك نواب شكرا... خان داماد عاقل خان راضی مقدمات یك زندگی توأم با آرامش و عزلت را در دهلی فراهم كرد، زندگی شاعر بزرگ در این سالها به تأمل و تفكر و سرایش شعر گذشت و منزل او میعادگاه عاشقان و شاعران و اهل فكر و ذكر بود، در همین سالها بود كه بیدل به تكمیل مثنوی «عرفان» پرداخت و این مثنوی عظیم عرفانی را در سال 1124 هـ .ق به پایان رساند، با وجود تشنج و درگیری‏های سیاسی در بین سران سیاسی هند و شورش‏های منطقه‏ای و آشفتگی اوضاع، عارف شاعر تا آخرین روز زندگی خود از تفكرات ناب عرفانی و آفرینش‏های خلاقه هنری باز نماند. بیدل آخرین آینه تابان شعر عارفانه فارسی بود كه نور وجودش در تاریخ چهارم صفر 1133 هـ.ق به خاموشی گرایید.



آخرین ویرایش: - -

زندگینامه عمر خیام نیشاپوری

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:38 ب.ظ  •   

غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم نیشابوری موسوم به خیام از بزرگترین و مشهورترین شعرای تاریخ ایران بعد از اسلام است كه معروفیت وی مرزها را در نوردیده و در سرتاسر گیتی به عنوان شاعری خردگرا شناخته شده است. حكیم عمر خیام اگرچه بیشتر به عنوان شاعری رباعی سرا شهره گشته است ولی وی در واقع فیلسوف و ریاضیدانی بزرگ بود كه در طول عمر دراز خویش كشفیات مهمی در ریاضیات و نجوم انجام داد. 

زندگی حكیم همچون عقاید و اندیشههای ژرف و پوینده او در هالهای از ابهام فرو رفته است و افسانههایی كه به این دانشمند بزرگ نسبت دادهاند حقایق و زندگی او را تا حدودی با داستانهایی غیر واقعی درآمیخته است. تاریخ زندگی حكیم معلوم نیست ولی بنابر شواهد امر خیام در سال 439 ه.ق در نیشابور، شهری كه به آن عشق میورزید و بخش مهمی از ایام عمرش را در آن گذارند، به دنیا آمده است. دوران كودكی و نوجوانی حكیم نیز كاملا مشخص نیست ولی بطور قطع وی مطالعاتخود در زمینه علوم معمول آن روز را در نیشابور سپری كرده و به سبب نبوغ ذاتی و ذهن خلاق و استعداد والای خویش به دستاوردهای شگرفی نایل آمده است. نقل شده است كه خیام در كودكی با خواجه نظام الملك طوسی و حسن صباح مؤسس فرقه اسماعیلیه همدرس بود و آن سه عهد كردند هر یك در بزرگی به منصب و مقامی دست یافت دو یار دبستانی دیگر را نیز بالا كشد...
این روایت براساس تحقیقات دانشمندان و مقایسه تاریخی زندگی این سه شخصیت برجسته قاطعانه رد شده است حكیم عمر خیام ظاهرا پس از كسب علوم و معارف عصر خویش رهسپار سمرقند گشت و در این شهر مورد توجه امیر قرخانیان شمسالملك نصربن ابراهیم قرار گرفت و رساله معروف خود درباره جبر را نیز در همین زمان به رشته تحریر در آورد خیام سپس عازم اصفهانشد و به خدمت ملكشاه سلجوقی درآمد و به اصلاح تقویم ایرانی و بنای رصدخانهای در اصفهان همت گماشت.سلطان ملكشاه در دوره سلطنت خویش حكیم جوان را سخت گرامی داشت و امكانات فراوانی برای فعالیتهای علمی در اختیار خیام گذاشت. پس از روی كار آمدن سلطان سنجر سلجوقی حكیم عمر خیام كه در زمره ندمای خاص سلطان ملكشاه بود به خدمت وی درآمد و حتی سلطان را كه دچار آبله سختی شده بود مورد معالجه و درمان قرارداد ولی سنجر هیچگاه نظر مساعدی نسبت به خیام نداشت. از این روی وی مدتیكوتاه پس از بر تخت نشستن سلطان سنجر به زادگاه خویش نیشابور بازگشت و باقیمانده عمرش رادر این شهر به انزوا و گوشه نشینی گذارند.حوادث اواخر عمر خیام ناقص و ناكافی است و مهمترین روایتی كه در مورد زندگی وی در دست است حكایتی است كه نظامی عروضی از این دانشمند بزرگ آورده است: (در زمستان سال 506 ه. ق به شهر مرو سلطان كس فرستاد به خواجه بزرگ صدرالدین (ابوجعفر) محمد بن المظفر (رحمها...) كه خواجه امام عمر را بگوی تا اختیاری كند كه به شكار رویم كه اندر آن چند روز برف و باران نیاید و خواجه امام عمر در صحبت خواجه بود و در سرای او فرود آمدی. خواجه كس فرستاد و او را بخواند و ماجرا با وی بگفت و برفت و دو روز در آن كرد و اختیاری نیكو كرد، و خود برفت و با اختیار سلطان را برنشاند. و چون سلطان برنشست و یك بانگ زمین برفت ابر درهم كشید و باد برخاست و برف و دمه در ایستاد. خندهها كردند. 

سلطان خواست كه باز گردد، خواجه امام(عمر) گفت پادشاه دل فارغ دارد كه همین ساعت ابر باز شود و در این پنج روز هیچ نم نباشد. سلطان براند ابر باز شد و در آن پنج روز هیچ نم نبود و كس ابر ندید.) این پیش گویی ظاهرا در شصت وهفتمین سال از زندگی خیام صورت گرفته است. در فاصله شانزده سال آخر عمر حكیم كمتر اطلاعی از زندگی وی در دست است. خیام ظاهرا كماكان به مطالعه وتدریس مشغول بوده و بویژه كتابهای فلسفی ابوعلی سینا را، كه او را استاد خود میدانسته است، عمیقا مطالعه و بررسی میكرده است. تنها روایت موثقی كه در طی این مدت در دست است از نظامی عروضی است كه پیشگویی معروف حكیم خیام را در مورد منزلگاه ابدیاش نقل كرده است.(5) حكیم عمر خیام فقیه، فیلسوف، ریاضیدان و منجمی بزرگ بود. وی بیشتر عمر خود را در تدریس ریاضیات وفلسفه گذراند و اكثر آثار ابوعلی سینا را مطالعه نمود و یكی از خطبههایمعروف ابن سینا در باب یگانگی خداوند متعال را نیز از عربی به فارسی برگرداند. وی اگرچه در حال حاضر بیشتر به سبب رباعیات شیرینش معروف گشته است ولی چندان شعر و شاعری را جدی نمیگرفت و شاید تا حدودی نیز شأن خود را بالاتر از پرداختن به سرایش شعر میدانسته است. مورخان با وجود اینكه استعداد و نبوغ حكیم را در علوم مختلف اعم از عقلی و نقلی و ریاضی ونجوم ستودهاند ولی وی را در تعلیم و انتشار دانش ژرفی كه در سینه خود داشته بخیل دانستهاند و از قرار معلوم حكیم چندان توجهی به تربیت شاگردان برجسته و نگارش كتابهای علمی نداشته است. البته بسیاری از دانشمندان فعلی با بررسی شخصیت و آثار و افكار این فیلسوف بزرگ شرایط سیاسی و اجتماعی دوره سلجوقیان و مخالفت علمای سنی مذهب و قشری متعصب با افكار فلسفی را دلیل عمده عدم رغبت حكیم خیام به نگارش اندیشههای عمیق درونی او دانستهاند. افكار و اندیشههای خیام بویژه در علم ریاضی در دو مبحث مجزا تحت عنوان ((نظریات ریاضی حكیم خیام (جبر، هندسه)، و نظریات حكیم عمر خیام و غیاث الدین كاشانی، در علم حساب و محاسبات عددی)) مورد بحث قرار گرفته است، از این جهت بررسی دانش والای وی در علم پیچیده ریاضی در این بخش ضرورت چندانی ندارد. بزرگترین فعالیت نجومی حكیم عمر خیام محاسبه و تعیین جدول موسوم به تقویم جلالی بود كه در سال 476 ه.ق به دستور سلطان جلال الدین ملكشاه سلجوقی مأمور انجام آن گشت و به همراهی گروهی از دانشمندان مطالعاتی درخصوص تأسیس رصدخانهای بزرگ انجام داد.

وی سپس حاصل مطالعات خود و سایر دانشمندان را به خدمت شاه بدین گونه ارائه نمود كه به علت اینكه در حركات كواكب به مرور ایام تفاوتهای فاحش پدید میآید هر سی سال یك بار باید رصدی انجام گیرد و این امر به جهت سپری شدن عمر وی و دیگر اعضاء این هیئت مطالعاتی امكان پذیر نیست. از این روی به پیشنهاد خیام قرار بر آن شد كه تاریخی وضع گردد كه اول سال آن در هنگام اعتدال ربیعی یعنی در هنگامی كه آفتاب به اول برج بره وارد نشود قرار گیرد و كبیسههای لازم به گونهای وضع شوند تا اول سال همواره در یك موقع باشد و به مرور زمان تغییر نیابد و نام ملكشاه نیز كه بر این تاریخ قرار میگیرد ابدی شودحكیم در فلسفه اسلامی و فلسفه یونانی نیز تبحر خاصی داشت و اصول پیچیده فلسفه یونانیو افكار وعقاید علماء بزرگ یونان را با زبانی ساده به شاگردان خود میآموخت. خیام در فلسفه دارای بینش ژرفی بود و معتقدات دینی خود را نیز با همین بینش مورد بررسی قرار میداد. در اشعار خیام كه سالها پس از مرگ او منتشر شدافكار فلسفی او كه تصویری روشن و شفاف از پویندهای شك اندیش، آگاهی ناخرسند از محدودیتهای روش علمی،عالمی كه به عبث در جستجوی یافتن تبیین عقلی تناقضات زندگی و مرگ و آفرینش و انهدام و تركیب و گسیختگی و وجود و عدم میباشد به خوبی جلوهگر است.

بعضی از دانشمندان معتقدند برخی از عقاید فلسفی خیام همچون شك درباره وجود خدا و جهان دیگر و بقای روح و قیامت ذهن این فیلسوف را از یقین مذهبی باز میداشت و لذا دردوره حیات خویش مورد تنفر و حتی تكفیر فقها و علماء بود. علاوه بر علماء قشری و متعصب، عرفا و صوفیان زمان خیام نیز علیرغم برخی تشابهات فكری تمایل چندانی به او نداشتند. بعدها پس از مرگ خیام و انتشار برخی رباعیات منسوب به او شك و بدبینی صوفیان و عرفای مشهوری همچون نجمالدین دابه (فوت در سال 654ه.ق) و فرید الدین عطار نیشابوری (537 ـ617 ه ق) نیز علیه خیام برانگیخته شدو آنان وی را دانشمندی دانستند كه در تمام زندگیش عقل را بر كشف و شهود ترجیح میداد. با وجود اینكه شهرت فعلی خیام بیشتر به سبب اشعار زیبا و عرفانی او بویژه رباعیات منسوب به وی است ولی ظاهرا حكیم وقت بسیار كمی از زندگی پر بركت خویش را صرف سرایش شعر و شاعری نمود و همانگونه كه اشاره شد شاید سرودن شعر را دون مقام والای علمی خویش میدانست. اشعاری كه از وی برجای مانده است بیشتر در قالب رباعی و بصورت دو بیتیهایی ساده و كوتاه است كه بدور از هرگونه فضل فروشی و تلاش برای لفاظی،عمیقترین اندیشهها و معانی فلسفی متفكری بزرگ و وارسته را در مقابل اسرار عظیم آفرینش به تصویر كشیده است. مضمون عمده اشعار منسوب به خیام همچون عقاید فلسفی وی توجه به مرگ و فنا، شك و حیرت، افسوس از گذر عمر و... است.

اشعار فعلی منسوب به خیام بیش از هزار رباعی را در بر میگیرد ولی اكثر محققان تنها 100 رباعی را از آن شاعر دانسته و سایر اشعار را اگرچه تفاوت چندانی با رباعیات واقعی خیام ندارند سروده برخی از شاعران وعارفان زمان وی و اندكی پس از مرگ خیام دانستهاند كه بدلیل گستاخی و زیادهروی در ابراز عقاید فلسفی خود این رباعیات را به حكیم خفته در خاك نسبت داده و خود را از مجازاتهای سخت احتمالی كه ممكن بود دامن گیرشان شود رهانیدهاند. رباعیات خیام در قرن نوزدهم توسط ادوارد فیتز جرالد شاعر بزرگ انگلیسی و در نهایت هنرمندی به زبان انگلیسی ترجمه شد و مورد استقبال شدید محافل علمی و ادبی اروپا قرار گرفت به صورتی كه رباعیات خیام در مدتی كوتاه به زبانهای ایتالیایی، روسی، فرانسوی، آلمانی، عربی، تركی و ارمنی و اسپانیایی نیز ترجمه شد و این دانشمند ایرانی شهرتی جهانی یافت.



آخرین ویرایش: - -

زندگینامه مولاناجلاالدین محمد بلخی

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:33 ب.ظ  •   

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ - ۵ جمادی‌الثانی۶۷۲هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران زبان دری است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند.
زندگی‌نامه
جلال‌الدین محمد بلخی در 
۶ ربیع‌الاول سال ۶۰۴ هجری قمری درولایت بلخ افغانستان امروزی زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزم شاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. در طول سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.
همه کردند رو به فرزندش = که تویی در جمال مانندش
شاه ما زین سپس تو خواهی بود = از تو خواهیم جمله مایه و سود
سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شود. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین نیز جان باخت.
بود در خدمتش به هم نه سال = تا که شد مثل او به قال و به حال
درگذشت مولانا

مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه 
۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت 
در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و 
۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود و آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیه میباشد.



آخرین ویرایش: - -

زندگینامه شیخ فردین عطار

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:28 ب.ظ  •   

فریدالدین ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری، یكی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است. بنا بر آنچه كه تاریخ نویسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را 513 و بعضی سال ولادتش را 537 هجری.ق، می دانند. او در قریه كدكن یا شادیاخ كه در آن زمان از توابع شهر نیشابور بوده به دنیا آمد. از دوران كودكی او اطلاعی در دست نیست جز اینكه پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری كه همان دارو فروشی بود مشغول بوده كه بسیار هم در این كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فریدالدین كار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود. او در این هنگام نیز طبابت می كرده و اطلاعی در دست نمی باشد كه نزد چه كسی طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی كه آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستانهای مختلفی بیان شده كه معروفترین آن این است كه:

"روزی عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار كمك خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنیا می روی. درویش گفت: تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت: بله، درویش كاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنیا برفت. عطار چون این را دید شدیداً متغیر شد و از دكان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد."

او بعد از مشاهده حال درویش دست از كسب و كار كشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف ركن الدین اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه كرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود. عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالكان طریقت در سفر گذراند و از مكه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت كرد و در همین سفرها بود كه به خدمت مجدالدین بغدادی رسید. گفته شده در هنگامی كه شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می كرد كه در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود، شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین كه در آن زمان كودكی خردسال بود داد. عطار مردی پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پیری خود كه به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نیز گفته های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را 627 هجری .ق، دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولی بنا بر تحقیقاتی كه انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را 627 هجری .ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ اونیز گفته شده كه او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یك سرباز مغول به شهادت رسیده



آخرین ویرایش: - -

زندگینامه سنائی غزنوی

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:22 ب.ظ  •   

ابـو المجـد مجـدود بـن آدم معروف به سنائی غزنوی شاعربلند مرتبهء و عارف مشهور و از استادان مسلم شعر فارسی است. ولادتش در اواسط قرن پنجم هجری ( اواسط قرن یازدهم میلادی ) در غزنین اتفاق افتاد. در آغاز جوانی شاعری درباری و مداح مسعود بن ابراهیم غزنوی ( 492ـ 508 هجری = 1098 ـ 1114 میلادی ) و بهرام شاه بن مسعود ( 511 ـ 552 هجری = 1117 – 1157 میلادی ) بود.

ولی بعد از سفرخراسان و اقامت چند ساله در آن دیار و ملاقات با مشایخ تصوف در او تغییری ایجاد شد و كارش به زهد و انزوا و تأمل درحقایق عرفانی كشید. بروز شخصیت سنائی از این آوان صورت گرفت و در این دوره است كه او به سرودن قصائد معروف خود در زهد و وعظ و عـرفـان، و ایجـاد منظومهای مشهورحدیقة الحقیقة و طریق التحقیق و سیر العباد و كارنامهء بلخ و امثال آنها توفیق یافت و نخستین بار قصائد و منظومهای خاصی را به بحث در مسائل حكمی و عرفانی اختصاص داد.

سنائی‌ در طریقت‌ و سیر و سلوك‌ مرید شیخ‌ ابو یوسف‌ یعقوب‌ همدانی‌ بود و مولانا جلال‌ الدین‌ رومی با وجود كمال‌ فضل‌ ،خود را از متابعان‌ و پیروان‌ او دانسته‌ است‌.وی‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ شاعران‌ ادب پارسی دری و معروف‌ ترین‌ شاعر صوفی‌ و بنیانگذار این‌ فن‌ به شمارمی‌ رود كه‌ در سبك‌ شعر پارسی‌ و ایجاد تنوع‌ و تجدد در آن‌ نقش‌ به سزائی‌ ایفا نموده‌ است‌.سنائی‌ پس‌ از بازگشت‌ از سفر مكه‌ مدتی‌ در بلخ‌ بسر برد و از آنجا به‌ سرخس‌ و مرو و نیشابور رفت‌.

وفات او به سال 545 هجری ( 1150 میلادی ) اتفاق افتاد ومقبره اش درغزنین زیارتگاه خاص وعام است.

اثر سنائی درتغییر سبك شعرفارسی و ایجاد تنوع و تجدد در آن مسّلمست . در آغاز كار كه شاعر مّداح بود، روش شاعران دورهء اول غزنوی خاصه عنصری و فرخی را تقلید میكرد و در دورهء دوم كه دورهء تغییر حال و تكامل معنوی اوست، آثار او پر است از معارف و حقایق عرفانی و حكمی و اندیشه های دینی و زهد و وعظ و ترك و تمثیلات تعلیمی كه با بیانی شیوا و استوار ادا شده است. درین قصائد سنائی از آوردن كلمات و حتی تركیبات و عبارات عربی به وفور خودداری نكرده است.

و كلام خود را باشارات مختلف از احادیث و آیات و قصص و تمثیلات، و استدلالات عقلی و استنتاج از آنها برای اثبات مقاصد خود، و اصطلاحات وافر علمی از علوم مختلف زمان كه در همهء آنها صاحب اطلاع بوده، آراسته است و به همین سبب بسیاری از ابیات او دشوار و محتاج شرح و تفسیر شده است. این روش كه سنائی در پیش گرفت، مبداء تحول بزرگی درشعر فارسی و یكی از علل اصراف شعرا از امور ساده و توضیحات عادی، و توجه آنان به مسائل مشكلتر و سرودن قصائد طولانی در زهد و وعظ و حكمت و عرفان و اخلاق شده است.



آخرین ویرایش: - -

زندگی نامه صوفی غلام نبی عشقری

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:19 ب.ظ  •   

غلام نبی  عشقری در ســال 1271 خـــورشیدی، در شهر کـابل چشم بجهان گشود، پدرش شیر محمد معروف به { داده شیر } تاجیر پیشه بود. وی هنوز نخسنین سالهای کودکی را سپری نکرد که پدرش را از دست داد و بعد از مدت کمی برادرش دار فانی را وداع کرد و بعد از مدت اندک چنگالش از دامن مادر هم رها شد و به یاری دوستان نزدیک در جاده زندگی قدم می نهاد.

باری غلام نبی که با عیاران پرداخته و با آزاد منشی آمیخته بود ، عاشق و دلباخته تصوف میگردد و همه نقد زندگیش را بر سراین نسیه می نهد و بر همه داشته هایش پشت پا می زند. مدتی را در سرگردانی می گذراند و شب ها را در نور کمرنگ و بی رمق چراغ های تیلی به صبح می آورد و برای آموختن خط ، نوشتن و خواندن پنج سال تمام جهد می کند و در سال 1293 خورشیدی  غلام نبی نخستین شعرش را بــــه تخلص عشقری سرود و این شعر که سخت روان و موزون بود ، ارادهء او را در این راه خطیر استوار تر ســــاخت و بسیاری از اشعـــــارش در جــراید و روزنامه های آنزمـــان به چــاپ رسید و 70 سال تمام به شاعری پرداخت.

در سال 1335 شغل صحافی را برگزید و با کتاب سروکار پیدا نمود وبعداً بزم های شاعرانه برپا می نمودند که هر روز دوستداران تازه ای برجمع علاقمندان خویش می افزود و بــالاخره در 9 سرطان 1358 خورشیدی  صوفی غلام نبی عشقری به عمر هشتاد و هفت سالـــگی دار فانی را وداع کــــرد و در شهدای صالحین بخــاک سپرده شد.



آخرین ویرایش: - -

زندگی نامه خواجه عبدالله انصاری

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:14 ب.ظ  •   

ابو اسماعیل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاری هروی غروب روز جمعه دوم شعبان 396 هـ.ق در كهندز هرات از مادری كه اهل بلخ بود تولد یافت. خانواده‏اش نسب به ابوایوب خالد بن یزید انصاری (وفات: 5 هـ.ق) صحابی معروف می‏رسانید. این ابوایوب همان كسی است كه رسو ل اكرم (ص) هنگام هجرت از مكه به مدینه در خانه‏آش فرود آمد و به همین مناسبت میزبان خوشبخت را صاحب رحل خواندند. 

عبدالله كه فرزند محبوب خانواده بود، از همان سالهای كودكی از استادان فن، علم حدیث و تفسیر آموخت. از جمله استادانش یحیی بن عمار شیبانی را نام برده‏اند كه از شیراز به هرات آمده و به تعلیم و تدریس مشغول بود و سعی داشت كه سنت عرفا را با شریعت تطبیق دهد و این راه و روش در مشرب شاگردش نیز اثری پایدار به جا گذاشت. بنا بر مشهور در همان سنین، به یمن حافظه قوی جلب نظر كرد و در كسب مقدمات و حفظ قرآن و اشعار عربی امتیازی یافت. 

هر چند استادانش شافعی مذهب بودند دیری نگذشت كه مذهب حنبلی اختیار كرد. به سال 417 هـ.ق در 21 سالگی برای تكمیل تحصیلات به نیشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر كرد و به سماع و ضبط حدیث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مكه در بغداد توقف كرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادی (وفات: 439 هـ .ق) را درك كند. در بازگشت از سفر حج به زیارت ابوالحسن خرقانی (وفات: 425 هـ.ق) صوفی نامور نایل شد. این ملاقات در وی سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفانی او را كه به بركت تلقین پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از دیگر مشایخ صوفیه عصر خود مانند شیخ ابوسعید ابوخیر نیز درك فیض كرد. 

سرانجام به زادگاه خود بازگشت و در آنجا مقیم شد و تعلیم مریدان مشغول گردید. در روزگاری كه امام الحرمین، فقیه شافعی مشهور، در نظامیه نیشابور فقه شافعی و كلام اشعری درس می‏داد با علم كلام مخالفت ورزید و درذم آن، كتاب نوشت. به همین سبب چند بار تهدید به قتل شد و حتی به فرمان خواجه نظام الملك از آن شهر تبعید گردید. وزیر پركفایت سلجوقیان هرچند به پاس تقوا و دانش پیرهرات، حفظ حرمت وی می‏كرد و او را از تعرض معاندان مصون می‏داشت، اجازه نمی‏داد بر اثر وجود وی در شهر آتش فتنه برانگیخته شود. 

خواجه عبدالله كه شیخ الاسلام لقب گرفته و مریدان بسیاری در هرات به هم زده بود در پایان عمر نابینا گردید. وی صبح روز جمعه 22 ذی الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگی در گذشت و در گازرگاه (ده كیلومتری هرات) به خاك سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست. 

مشرب فكری 

در قرن چهارم و پنجم هجری، خراسان كانون علم و تصوف اسلامی بود و شیوخ صوفی از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهای پررونق آن روی می‏آوردند و از كتابخانه‏های مهم آنها كه از كتابهای علمی و عرفانی پر بود استفاده می‏كردند. در این مكتب، صوفیان بزرگی چون ابونصر سراج (وفات: 378 هـ.ق) نویسنده كتاب اللمع فی التصوف، ابوبكر محمد كلاباذی (وفات:380 هـ.ق) صاحب كتاب التعرف، ابوعبدالرحمن سلمی (325 ـ 412 هـ.ق) مؤلف طبقات الصوفیه، و امام ابوالقاسم قشیری (376 ـ465 هـ.ق) مؤلف رساله القشریه درخشنده بودند و هر یك به سهم خود گنجینه عرفان اسلامی را غنی تر ساخته بودند. اساس مكتب تصوف خراسان كه شهر پررونق و جو علمی نیشابور كانون مهم آن شده بود، جمع شریعت و طریقت و مبارزه با انحراف و بدعت بود؛ حتی ابونصرسراج و شاگردش سلمی و شاگرد او قشیری مدرسه‏های خاصی به همین منظور در آن شهر بنیاد نهاده بودند. این مكتب به ویژه بر نقل اقوال مشایخ تكیه داشت. خواجه عبدالله انصاری در همین مكتب پرورش یافته و به مبادی و اصول آن وفادار مانده بود. خدمت مهم پیرهرات به مكتب عرفانی خراسان این شد كه منازل طریقت و مقامات سلوك عرفانی را مدون ساخت و در درجه بندی مقامات ترتیب تازه‏ای آورد و در این ترتیب بر كیفیات باطنی و اشراقی انحصار نكرد بلكه اخلاق و آداب زندگی متعارف را نیز دخالت داد تا هر فرد صوفی، در عین حفظ پیوند با زندگی، سیر معنوی داشته باشد و طریقت را با شریعت همراه سازد



آخرین ویرایش: - -

زندگینامه اقبال لاهوری

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 04:02 ب.ظ  •   

دوران کودکى محمد اقبال لاهورى، شاعر، فیلسوف، متفکر و از بانیان کشور پاکستان، دوران پرفراز و نشیب و بس آموزنده‏اى است.
او روز جمعه سوم ذى قعده سال 1294 هجرى قمرى مطابق با 9 نوامبر 1877 میلادى به هنگام اذان صبح در شهر سیالکوت در یک خانه کوچک یک طبقه‏اى، در اطاق کوچکى که فقط نور کم رنگ شمعى آن را روشن مى‏کرد، چشم به جهان گشود.
اقبال دو ساله بود که متوجه شدند چشم راستش ضعیف است، در آن زمان او آن قدر کودک بود، که نمى‏دانست و نمى‏فهمید چشمش سالم نیست، بدین جهت پزشکان تصمیم گرفتند از چشم او خون بگیرند.
زمانیکه وى دوران دانشجویى خود را مى‏گذرانید عینک مى‏زد، خود مى‏گفت:
چشم من در دو سالگى ضایع شد!
اقبال چهار سال و چهار ماه داشت که پدرش شیخ نور محمد او را به مکتب مولانا غلام حسن سپرد و او آموزش قرآن را در مکتب و مسجد مى‏آموخت، شبها درسهاى خود را در خانه کوچک و فقیرانه ایکه در اطاقهاى آن برقى وجود نداشت، در پرتو نور شمع مى‏خواند و به خاطر مى‏سپرد.
یک روز مولانا سید میر حسین به آموزشگاه رفت، وقتى اقبال کوچولو را مشغول درس خواندن دید، پیشانى گشاده و قیافه معصوم و موهاى خاکسترى این کودک او را سخت تحت تاثیر قرار داد و از استاد او خواست غیر از آموزشهاى دینى، آن کودک را با آموزش علوم جدید هم آشنا کند که با موافقت پدر اقبال استاد او را به آموختن ادبیات فارسى، اردو و عربى وادار نمود.
اقبال بسیار باهوش و زیرک بود و آموزش این دوره را تقریبا به مدت سه سال به پایان رسانید در عین حالى که با درآمد کمى که از مغازه پدر به دست مى‏آورد، زندگى ساده‏اى را سپرى مى‏کرد.
پدر اقبال مغازه کلاه و نقاب دوزى و چادردوزى داشت، اما وقتى خرج روزانه خود را در مى‏آورد، در مجالس علماء و دانشمندان شرکت مى‏کرد و همراه آنان به مناجات و عبادت خداوند مى‏پرداخت.
اضافه بر این کتابهاى: فتوحات مکیه و فصوص الحکم، محى الدین ابن عربى را مى‏خواند.
اقبال مى‏گوید: از سن چهارسالگى گوشهاى من با اسم و تعلیمات این کتابها آشنا شد و مدتها تدریس هر دو کتاب در خانه ما ادامه داشت، ولى در ابتداى کودکى همه این مسائل از قدرت فهم من بیشتر بود. با این وجود در این مجالس درس شرکت مى‏کردم، اما وقتى به زبان عربى آشنایى پیدا کردم، قدرت و فهم من اضافه شد و بر اثر پیشرفت در علم و تجربه شوق و شناخت من بیشتر گردید.
او در سال 1884 میلادى به پنجاب رفت و تحت تعلیم استادانى که اعتقاد و ایمان عمیقى داشتند و عاشق قرآن و حفظ آن بودند، آموزش زبان فارسى، عربى، ادبیات اردو، علم و حکمت را ادامه داد و در تهذیب نفس و فضائل اخلاقى داراى رتبه بلندى شد.
قبلا اشاره کردیم فضاى خانواده اقبال یک فضاى معنوى بود، پدر او هم هرگاه مى‏خواست فرزند خود را به عملى وادار سازد، یا از کار ناپسندى منع کند، از آیات قرآن و رفتار پیغمبر (ص) براى وى مى‏خواند وقتى هم اقبال از زبان پدر آیه‏اى از قرآن یا حدیثى را مى‏شنید، بدون کوچکترین ناراحتى آن را مى‏پذیرفت و آرامش خاطر مى‏یافت.
بدین جهت اقبال هشت نه ساله خود هر روز صبح تلاوت قرآن مى‏کرد، پدر هم وقتى او را در این حال مى‏دید مى‏گفت:
وقتى فرصت پیدا کردم به تو یک مطلب مهمى را خواهم گفت.
مطلب مهمى را که پدر به اقبال کوچک گفت، این بود:
پسرم! وقتى قرآن تلاوت مى‏کنى، فکر تو این باشد که قرآن بر تو نازل شده است، یعنى خدا خودش با تو سخن مى‏گوید. یک وقت دیگر هم پدرش به او گفته بود: آن زحمتى که براى آموزش تو کشیدم باید پاداش آن را بگیرم. پاداش من اینست که به اسلام خدمت کنى.
اقبال مى‏گوید: من خواسته پدرم را پیوسته در نظر داشتم، آن را در اشعار خود هم مى‏آوردم، شهرت شاعرى من هم گسترش مى‏یافت، من براى نوجوانان سرود اسلامى مى‏نگاشتم و آنان با شوق و ذوق این اشعار را مى‏خواندند و حفظ مى‏کردند. وقتى هم پدرم در بستر بیمارى بود براى دیدنش رفتم و از او پرسیدم:
پدرجان! آیا به آن پیمانى را که براى خدمت به اسلام با تو بسته بودم، وفا کرده‏ام؟
پدر در حالى که در بستر مرگ قرار داشت، گواهى داد که پاداش زحمات او را داده‏ام.
اقبال در رشته فلسفه دانشگاه لاهور ثبت نام کرد و از درس سر توماس آرنلد بهره‏مند گردید. و دوره فوق لیسانس را در سال 1899 در رشته فلسفه با احراز رتبه اول در دانشگاه پنجاب به پایان برد و پس از اتمام تحصیلات در آن دانشگاه، در رشته‏هاى تاریخ و فلسفه و علوم، به استادى برگزیده شد.
او مدت دوازده سال در دانشگاه لاهور در رشته تاریخ و اقتصاد و فلسفه تدریس مى‏کرد، در هفته هیجده ساعت تدریس داشت و کتابهاى زیر را هم تالیف و ترجمه نمود:
1 - نظریه توحید مطلق، نوشته شیخ عبدالکریم جبلى، ترجمه به زبان انگلیسى.
2 - ترجمه و تلخیص کتاب پولتیکان آکانومى از واکر به زبان اردو.
3 - ترجمه و تلخیص کتاب ارلى پلانتیجنس اثر استبس به زبان اردو.
4 - علم الاقتصاد، به زبان اردو.
اقبال در سال 1905 به تشویق پرفسور سر توماس آرنلد به انگلستان مسافرت کرد و در دانشگاه کمبریج به فراگرفتن فلسفه مشغول شد و رساله دکتراى خود را به نام سیر فلسفه در ایران به زبان انگلیسى تهیه کرد.
در سال 1908 از دانشگاه مونیخ براى نوشتن آن رساله، درجه دکتراى فلسفه دریافت کرد و همان سال به کشور خود بازگشت.
محمد اقبال چندین سال رئیس دانشکده مطالعات شرقى و مدیر گروه آموزشى فلسفه در دانشگاه پنجاب بود، در عین حال به کار وکالت دادگسترى مى‏پرداخت. اما محیط نابسامان زندگى، اختلافها و کشمکشها و همچنین علاقه به آزادى او را به شرکت در کارهاى سیاسى کشانید، در سال 1928 به عضویت مجلس قانونگذارى پنجاب انتخاب شد، و در سال 1932 در کنفرانسى که در لندن براى بنیان گذارى قانون اساسى شبه قاره هند و پاکستان ترتیب داده شده بود شرکت نمود.
او در نویسندگى و شاعرى استعداد فوق العاده‏اى داشت و آثار منظومش به زبانهاى فارسى و اردو، آثار جاویدان و کم نظیرى است. زیرا وى روى اعتماد به نفس و بازگشت به هویت اسلامى همه مسلمانان جهان تاکید فراوان داشت.
آثار منظوم علامه محمد اقبال، به فارسى عبارتند از:
1 - اسرار خودى 2 - رموز بیخودى 3 - پیام شرق 4 - زبور عجم 5 - جاویدنامه 6 - مسافر 7 - چه باید کرد؟
آثار او به زبان اردو عبارت است از:
1 - بانگ درا 2 - خضر راه 3 - طلوع اسلام 4 - بال جبرئیل 5 - ضرب کلیم 6 - شکوه 7 - جواب شکوه 8 - سیر فلک 9 - ارمغان حجاز به فارسى و اردو.
کتاب عمیق و فلسفى دیگر علامه اقبال احیاى فکر دینى در اسلام است، که در سال 1930 در لاهور به چاپ رسیده و در سال 1336 هجرى شمسى توسط دکتر احمد آرام، به فارسى ترجمه شده است.
اقبال مدتى را هم در آلمان به سر برد و در سال 1923 کتاب پیام شرق را در جواب کتاى دیوان غربى گوته شاعر آلمانى سروده است. اگر چه علامه محمد اقبال لاهورى به ایران نیامده بود، اما اشعار و دیوان ارزشمند او که در ایران هم به چاپ رسیده، از فصاحت و بلاغت و مفاهیم بلند اسلامى برخوردار است.
اقبال در سال 1933 از افغانستان دیدن کرد و مزار حکیم سنائى را زیارت نمود، چهارم دسامبر 1933 از دانشگاه پنجاب درجه دکتراى افتخارى گرفت. اما در سال 1934 به گلودرد مبتلا شد، در سال 1938 به تنگى نفس و ضعف قلب دچار گردید و سرانجام این دانشمند بزرگ، که به راستى احیاگر سترک فکر دینى در مشرق زمین بود، بیست و یکم آوریل 1938، مطابق با ساعت پنج صبح پنجشنبه بیستم ماه صفر 1357 هجرى قمرى، در61 ساله گی دار فانی را وداع گفت



آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 آذر 1390 05:14 ب.ظ

زنده گی نامه رودکی

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 03:56 ب.ظ  •   

رودکی شاعر آغاز قرن چهارم است  که اورا بسبب مقام بلندش در شاعری وبه علت پیشوایی فارسی گویان و آغازیدن بسیاری از انواع شعر پارسی بحق (استاد شاعران )  لقب داده اند .

    در قد یم ترین ودرست ترین مأ خذ ی که از او یاد شده ، کنیه ونام ونسبش " ابو جعفر بن محمد " می باشد که به حدس قریب  به یقین در نیمۀ دوم قرن سوم هجری در درۀ بنج  مرکز نا حیه رودک سمر قند تولد گردیده  واشتهارش به رودکی نیز از همین جا نشأت نموده است .

        از آغاز حیات او  وکیفیت تحصیلاتش اطلاعی در دست نیست. عوفی در لباب الا لباب گفته : 

        « چنان ذکی وتیز فهم بود که در هفت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد وقرائت بیاموخت وشعر گفتن گرفت ومعانی دقیق میگفت، چنانکه خلق بروی اقبال نمودند ورغبت او زیادت شد و او را آفرید گار تعالی ، آواز خوش وصوت دلکش داده بود وبه سبب آواز در مطربی افتاده بود ، بربط بیاموخت ودر آن ماهر شد وآوازۀ او به اطراف واکناف عالم برسید وامیر نصر بن احمد سامانی که امیر خرآسان بود ، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید، وکارش بالا گرفت ».

    عوفی در مقدمۀ همین سخنان نوشته است که از " مادر نابینا آمد ه" وشاعران نزدیک به عهد او هم که در همان محیط زندگانیش میزیسته وشاعری می کرده اند ، به این مطلب اشاره نموده اند.اما برخی از تذکره نویسان را عقیده بر آنست که رودکی در قسمتی از زندگانی خود بینا بود ه وبعد ها به علتی که معلوم نگردیده  نا بینا شده است . ولیک اتفاقاً یک اشاره  تاریخی دراین باب وجود دارد که ما را ازاین تحیر می رهاند و آن تصریح محمود بن عمر نجاتی است ، درکتاب بساتین الفضلا ء وریاحین العقلا فی شرح تاریخ العتبی که بسال 709 هجری تا لیف گردیده ؛ بر اینکه رودکی در آخر عمر خود کور شده است .اینکه برخی از نویسندگان وصاحبان تذکره پنداشته اند که رودکی کور مادر زاد بوده و یا در طفولیت نابینا شده است آنقدر قرین به حقیقت نمی باشد . زیرا اگر چنین مطلبی صحت میداشت ، رودکی در قصیدۀ بی مانندی  که در وصف پیری وفروریختن دندان خود گفته است بطور قطع ویقین از رنج نابینایی نیز سخن میگفت و آن درد جانسوز را شرح میداد .



آخرین ویرایش: - -

زنده گی نامه قهار عاصی

نویسنده : مجیب سنگی پنجشنبه 3 آذر 1390 03:36 ب.ظ  •   

قهارعاصی در سال 1335 خورشیدی در روستای ملیمه پنجشیر دیده به جهان گشود. عاصی دوره اول ابتدائیه را در پنجشیر خواند و همراه با خانواده اش به کابل آمد و در شهر کهنۀ کابل اقامت گزیده وشا مل مکتب ابوریحان البیرونی شد.قهار عاصی از مکتب به درجه عالی فارغ گردید . واز رشته زراعت از پوهنتون کابل لیسانس گرفت. و در چهارم میزان سال 1373 در شهر کابل در جریان جنگ داخلی میان گروه های مجاهدین کشته شد.او شاعری پرکار بود و ظرف سالهای محدودی که با جدیت به شعر پرداخت تقریبا هر سال یک مجموعه را روانه بازار کرد.از عاصی به دلیل نوآوری ها و عاطفی بودن شعرهایش به عنوان شاعر دردهای مردم یاد می کنند و شعرش را ارج می نهند.عاصی شاعری بود نوگرا که حتی در قالبهای کهن نیز حرف و حدیث تازهای داشت. پُرکار بود و با خود وعدهای داشت که هر سال، یک کتاب شعر به بازار روانه کند، و تا دم مرگ به این وعده عمل کرد.عاصی ذاتاً شاعری بود دردمند، اهل موضعگیری و صراحت بیان. به همین لحاظ، غالباً با مسایل افغانستان درگیر بود و کمتر اتفاقی در کشورش افتاد که عاصی از کنارش با سکوت گذشته باشد.ولی او با این همه موضعگیری، روحیهای تغزلی نیز داشت. از او شعرهای عاشقانه لطیفی بر جای مانده است. گاهی در شعرش آمیختگی زیبایی از لحن حماسی و تغزلی هم دیده میشود که خاص خود اوست.مهاجرت به ایرانادامه این جنگها، عاصی را همچون بسیاری دیگر از افغانها وادار به مهاجرت کرد و او از میان کشورهای دور و نزدیک، ایران را برگزید. شاید میخواست حال که از میان هموطنان بیرون رفته است، از میان همزبانان نرود.حضور بعضی دوستان شاعر افغان و ایرانی او در این کشور نیز این انتخاب را تقویت میکرد. چنین شد که در بهار ۱۳۷۳ خورشیدی با خانوادهاش به ایران کوچید و در مشهد اقامت گزید.عاصی در ایران، هم برای ایجاد ارتباط میان شاعران مهاجر و مقیم آن کشور کوشید و هم آثاری تألیف کرد که به صورت کتاب و مقاله در این کشور چاپ شد و غالباً نیز با پشتکار محمدحسین جعفریان شاعر ایرانی و دوست عاصی همراهی می شد. اما مدت کوتاهی پس از اقامت عاصی در مشهد، مقامات ایرانی اجازه ماندن به او ندادند و شاعر آواره افغان، نومیدانه روانه کشور شد، در حالی که این بیت حافظ را به دوستش فرهاد دریا (آواز خوان افغان) نوشته بود:" غم غریبی و غربت چو برنمیتابم -- به شهر خود روم و شهریار خود باشم".(عاصی و دریا از کابل با هم رابطهای نیک داشتند. فرهاد بسیاری از شعرهای عاصی را با آهنگ خوانده است و آخرین کتاب عاصی نیز به همت او چاپ شد.)قهار عاصی مشهد را به قصد هرات و سپس کابل ترک کرد، با همسرش میترا و تنها فرزندش مهستی.بسیار از آن زمان نگذشته بود که خبر درگذشت او از اثر انفجار هاوان در کارته پروان کابل، در همه جا پخش شد."مقامه گل سوری"، "لالایی برای ملیمه"، "دیوان عاشقانه باغ"، "غزل من و غم من"، "تنها ولی همیشه"، "از جزیره خون" و "از آتش از بریشم"، شش مجموعه شعر عاصی است و "آغاز یک پایان" خاطرات اوست از جریان سقوط کابل به دست مجاهدین و جنگهای داخلی نوشته است.



آخرین ویرایش: - -